ميرزا قهرمان امين لشكر

28

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

عباس آبدار رسيد كه نوشته است خرجى به من بدهيد بيايم تبريز و نوشته است در قبضهاى من مبلغى به مهر من نبوده و دروغ نوشته . كاغذى مقرب الخاقان محمد على خان حاكم هشترود نوشته بود ، جواب نوشتم دادم . ميرزا سليمان آمد قدرى بازى كردم ، بعد حاجى فضلعلى پسر مرحوم حاجى محمد صادق خان آمد . به تاريخ سه‌شنبه 23 شهر رجب المرجب سنهء 1306 امروز وقتى از خواب برخاستم كه از روز دو ساعت گذشته بود ، نماز كردم . گفتند كه مجتهد ارومى جناب ميرزا محمد حسن و جمعى آمده‌اند . رفتم اطاق ديگر از آنها پذيرايى كردم . حالتم خوب نيست . حكيم فرنگى آمد چشم مرا ديد و روى ناخنهاى مرا ملاحظه كرد . شاهزاده حكيم هم بود . قدرى حرف زدند و حكيم فرنگى به همان اعتقاد خود باقى است كه اين درد گوشم و درد اعضاء و غيره از اثر ناخوشى نقرس است . دستور العملى كه داده بود تجديد نموده و رفت . من قدرى نشستم . ناهار آوردند . شاهزاده حكيم رفت و من آمدم پهلوى كرسى ساعتى خوابيدم . رقعه از حسن خان نوادهء جناب آقاى صاحب ديوان كه نوشته بودند امروز عصر جناب اجل آقاى امير نظام دام اقباله منزل او تشريف مىبرند ، از من هم دعوت كرده بودند . من آن رقعه را دادم آقا على ، از جناب آقاى امير نظام دام اقباله استفسار كرد . ايشان گفته بودند عصرى بيائيد اينجا به اتفاق برويم . حالا كه قريب چهار ساعت به غروب مانده است حسينعلى قليان آورده است و من خسته ، كسالت هم دارم و اين اشخاص هم اينجا آمده بودند : جناب مجتهد ارومى آقا ميرزا محمد حسن ، با آقا مير فتاح رئيس السادات ، شاهزاده حكيم ، حكيم فرنگى ، مبشر السلطنه ميرزا فضل الله خان رئيس تلگراف خانه ، حبيب ناظم ميزان هم آمد ، پسر ميرزا بابا خان ، آقا ملا محمد امين ساوجبلاغى . محمد خان صورت فرد دويست و پنجاه تومان كه از ناظم ميزان استقراض شده بود و به خرج رفته است آورده بود كه تمام است . طرف عصر رفتيم منزل جناب امير نظام دام اقباله ، با ايشان رفتيم منزل حسن خان نوهء جناب آقاى صاحب ديوان . خانهء او در محلهء هشت كوى است . آنجا عصرانه و غيره صرف شد و از آنجا مراجعت كرديم . من آمدم منزل خودم و شب را هم غير از كسان خودم كسى نبود ، قدرى با ميرزا يوسف خان بازى كرديم . يك انپريال نقد از من بردند و انگشتر فيروزج محمد خان را هم گرو بردم . در مهر ثبتى خودم گذاشته‌ام .